كليفورد ادموند باسورث ( مترجم : فريدون بدره اى )
46
سلسله هاى اسلامى جديد : راهنماى گاهشمارى و تبارشناسى ( فارسى )
نيز ديرى نگذشت كه يك سلسله القاب درست كردند كه هنگام نشستن بر مسند خلافت به كار مىبردند و اين القاب اتكاء آنها را به خداوند يا تأييد الهى را نسبت به آنها نشان مىداد و اين كارى بود كه در دورهء خلافت بنى اميه سابقه نداشت . بر الهى بودن قدرت سلسلهء جديد خلفا ، به تدريج از راههاى ديگر نيز تأكيد رفت و نهادهاى دينى ارتدكس تا آنجا كه ممكن بود بر فهرست جانبداران عباسيان رقم زده شدند . در فضاى حكومت عملى نيز ، تأثيرات سنتهاى كهن ايرانى دائر بر سلطنت خدايى و آيينهاى كشوردارى هويدا گشت ، زيرا انقلاب عباسى با آنكه در اصل يك جنبش عربى بود ، در خاك ايران آغاز شد و از ناراضيان ايرانى براى پيروزى خود بهره جست . انتقال مركز خلافت از دمشق در شام به عراق و سرانجام به بغداد ، نشانهء جهتگيرى شرقى خلافت بود و در طى قرنهاى بعد ، رويههاى مادى و فرهنگى ايرانى و نفوذهاى ايرانيان به صورت افزاينده در درون دستگاه خلافت عباسى هويدا گشت . امپراتورى اسلام عملا در دورهء حكومت خلفاى اموى و اوايل دورهء حكومت عباسيان به آخرين حد گسترش خود رسيد و مرزهاى دار الاسلام تثبيت يافت . از ميان خلفا تنها معدودى در ميدانهاى جنگ به عنوان فرماندهان سپاه از خود جلادت و رشادتى نشان دادند و از اين جهت نامبردار شدند - مأمون و معتصم لشكركشىهاى موفقيتآميزى عليه بيزانسىها كردند - و در قرن دهم و اوايل يازدهم / چهارم و پنجم بر اثر قدرتمندى امپراتوران يونانى سلسلهء مقدونيايى ، اين مسلمانان بودند كه به حال دفاعى درآمدند . در قرن سوّم / نهم وحدت سياسى خلافت روى به از همگسيختگى نهاد . شاخهاى از امويان كه از دشمنان قبلى عباسيان بودند و بر اسپانيا و شمال افريقا فرمانروايى داشتند ( بنگريد به سلسلهء شمارهء 4 ) ، كلا چندان دور بودند كه دستگاه خلافت قادر به اعمال قدرت در مورد آنان نبود . يك سلسله حكمرانان چون طولونيان در مصر ( بنگريد به شمارهء 25 ) و طاهريان و ساجديان در ايران ( بنگريد به شمارهء 82 و 70 ) هنوز مانند دستنشاندگان وفادار بغداد رفتار مىكردند ، اما وجود آنها عليرغم فرمانبردارىشان ، راه را براى ظهور سلسلههاى عمدتا مستقل در حاشيهء شرقىتر جهان ايرانى مانند سامانيان ماوراء النهر و صفاريان سيستان ( بنگريد به شمارهء 83 ، 84 ) هموار ساخت . اين سلسلهها بندرت به خليفهء بغداد خراج مىدادند و يا اصلا نمىدادند . بدتر از همه ، اقتدار و استيلاى مؤثر عباسيان بر عراق مركزى نيز در قرن چهارم / دهم در نتيجهء پيروزى موقت يك جنبش سياسى قدرتمند شيعى بر بخش وسيعى از سرزمينهاى مركزى و شرقى خلافت ، كاهش پذيرفت . فاطميان نخست افريقاى شمالى را گرفتند ، سپس مصر و بخش